عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

539

منازل السائرين ( فارسى )

اضمحلال جحدى است . سپس حق متعال او را از اين مرتبه ارتقاء داده به گونه‌اى كه دريايى را نظاره‌گر گردد كه تمام افعال و اسماء و صفات در آن مستغرق‌اند ، اين همان اض محلال حقى است به اين معنى كه حق را آشكارا ببيند . اينها مراتب اضمحلال است و ماوراء آن چيزى جز سفر ثانى نيست و آن اخذ در بقا است تا به مرتبه قطبيت كبرى مىرسد . و هو ثلاث درجات : الدرجه الاولى : فناء المعرفة فى المعروف و هو الفناء علما و فناء العيان فى المعاين و هو الفناء جحدا و فناء الطلب فى الموجود و هو الفناء حقّا . باب فنا همچون ديگر ابواب منازل السائرين در سه درجه توضيح داده شده است : درجهء اول آن فناى معرفت در معروف است كه آن را فناى علمى خوانند . فناى عيان در ديده شده كه آن را فناى جحدى خوانند و فناى طلب در وجود كه آن فناى حقى است . كاربرد لفظ معرفت در اين عبارت همان معنى را دارد كه در باب معرفت پيش از اين آمد كه منظور ، ادراك عرفانى و ذوقى است يعنى ادراك خود شىء يا به همان عبارت كه پيش از اين آمد زدودن نفس براى ظهور حقيقت . اما فناى علمى آن است كه عارف در معروف فانى گردد به واسطة تجلّى معروف در عارف به نحوى كه معرفت عارف ، معروف را عين معرفت معروف ذات خدا باشد در عين عبد و طور او . شايسته آنكه گفته شود كه علم عبد در علم حق فانى گردد . چه معرفت اتّم ا ز علم و اكمل از آن است . پس آنگاه كه اقوى يعنى معرفت فانى گردد اضعف يعنى علم نيز فانى گردد . در اين صورت نه تنها علم كه حتى معرفتى نيز براى عبد باقى نماند . و نيز فناى اعيان در معاين ، چرا كه ممكن نيست كه جز حق ، حق را معاينه نمايد و حق با حق معاينه نگردد مگر هنگام فناى تمام رسوم در آن . نتيجه آنكه وجود همه‌چيز انكار گردد و آن فناى جحدى است . و اما فناى طلب در وجود ، هنگامى است كه حق را با حق دريابد و به مقصود برسد و چون به مقصود رسد ديگر طلب باقى نماند و طلب در وجود مطلوب فانى گردد و اين